السيد محمد حسين الطهراني

41

معاد شناسى (فارسى)

و چيزى نماند كه اثر و علامت داشته باشد و اگر بخواهى فقط با كنايه اشاره‌اى كنى بدون تصريح كنايةً بگو يا صفت بياور ! » 3 و 4 - « و از مقام فناء عين تفرقه و بقاء اثر آن عروج كردم به مقام فناء عين و اثر : بدانجائى كه بالاى آن ديگر مقامى نبود و از اين عروج و آن مقام رجعت كردم به مقام تفرقه با جمع و حقيقت عبوديّت ؛ و عالم وجود را بدين رجوع بواسطهء حكمت‌هاى پنهانى و احكام ظاهريّه‌اى كه بر اثر دعوت من اقامه شده بود معطّر ساختم . » 5 - « و بنابراين نهايت سير و اوج ترفيع آنان كه پنداشتند به نهايت كمال سبقت گرفته‌اند ، حضيض و پست‌ترين نقطه‌اى بود كه از آنجا موضع قدم من در رجوع شروع شد . » 6 - و آخرين نقطه‌اى كه بعد از اشاره بود آن جائى كه ديگر امكان ترقى و تعالى نبود ؛ آنجا مرحله اوّلين قدم من بود . » 7 - پس در عالم وجود هيچ موجود ذى علمى نيست مگر آنكه به سبب فضل من داراى علم شده است ؛ و هيچ گوينده و ناطقى در عالم نيست مگر آنكه زبان به مدح و ثناى من گشوده است . » 8 - بنابراين ، عجيب نيست كه من بر سابقين مقدّم شدم و مقام سيادت و برزگى را حائز گشتم زيرا كه من از طه كه رسول خداست به محكم‌ترين پيوند و دستاويز آن تمسّك جستم . »